اصولا تاریخ نگاری به معنای خاص آن که شامل تحلیل رویدادها و وقایع است، در مملکت ما بسیار تحت تاثیر جریانات سیاسی روز قرار دارد و بسیار بجاست که تاریخ نویسان، خط سیر زمان را همیشه در نظر داشته باشند. به عنوان مثال، این روزها می توان از وقایع کودتای سوم اسفند رضاخان مطالب زیادی نوشت، که البته دقت فراوانی نیز به همراه خواهد داشت اما در مورد ملی شدن نهضت نفت بدلیل اصطکاک بخشی از افکار سیاسی آن روز (جبهه ملی) با جریانهای سیاسی معاصر و طی نشدن فاز میرایی آن بسیار زود است که مطلب دقیقی انگاشته شود. حال با این مقدمه به سراغ مبحث اصلی می رویم. امروز وارد سومین سال از واقعهی سوم تیر می شویم و البته با توجه به مقدمهی مذکور بسیار زود است که اکنون به چرایی این ماجرا بپردازیم. اما حداقل می توانیم از یک زاویهی خاص، روزنه ای هر چند کوچک به این واقعه باز کنیم.
شاید باورتان نشود اما، سوم تیر همان دوم خرداد است، منتهی با فاصله یکماه و یک روز بیشتر.این فاصلهی نمادین را دولت خاتمی خود ایجاد کرد و جریانات رقیب خاتمی همچون محافظه کاران هیچ نقشی در این زمینه نداشته و ندارند.
رشد بسیار سریع و نفوذ بیش از حد نخبگان در ارکان اجرایی در دولت اول و دوم خاتمی موجب فاصله گیری دولت با جامعه شد. هر چند دولت خاتمی بهرههای فراوانی از تمرکز نخبگان و استقرار آنها در منافذ حساس فکری گرفت ولیکن در عوض، اعتماد خیل کثیری از عامهی مردم را از دست داد. این همان پاشنهی آشیلی است که حامیان احمدی نژاد با استفادهی بسیار مناسب از آن، برغم انگهای پوپولیستی، پیروز میدان تیر شدند و البته اکنون فاز معکوس این فرآیند در حال اتفاق است.فاصلهی بیش از حد دولت احمدی نژاد با نخبگان جامعه بی شک پاشنهی آشیل بروزشدهی است که در انتخابات شوراهای سوم، بر روی کلید هشدار آن اندکی فشار آمد و البته در انتخابات مجلس هشتم، صدای زنگ آن نیز بگوش خواهد رسید.حال هر چقدر مشاور رسانهای ایشان از کودتای سهمگین رسانهها بگوید و یا سردار فرهنگی ایشان، از تنها بودن دولت در عرصه اطلاعرسانی خدمات ویژهی آن، گوش فلک را پر کند ولی تاریخ را مجالی نیست جز بازیابی خود و البته این تاریخ است که تاریخ می سازد....

