نمایی نمایی از مزار سلطانشاهی واقع در بیدخت گناباد که مهمترین مکان اهل طریقت در ایران است.آیا این مکان نیز تخریب می شود؟
این روزها، حدود یک سال از حادثه پیچیده تصرف حسینیه امیرالمومنین (ع) در جوار حرم کریمه اهل البیت (ع) که منجر به تخریب این مکان در بهمن ماه همان سال گردید، می گذرد. بررسی ابعاد این حادثه از منظر حقوقی با توجه به کش و قوسهای فراوانی که در لابلای دعاوی حقوقی این موضوع رخ داده، کمکی به شکافت منابع این رویداد و انگیزه یابی آن نمی کند، زیرا فرسایشی بودن امور حقوقی، باعث دور شدن مسببان این رخداد از تیررس افکار عمومی و گم شدن دلایل این قضیه می گردد. البته این حادثه، قرینه دیگری نیز در گذشته داشته است و آن تصرف حسینیه شهدا در سال 76 می باشد که بعد از سخنرانی آقای منتظری در 13 رجب آن سال منجر به غائله ای با همین ویژگی منتهی در ابعادی گسترده تر گردید که البته هیچگاه منجر به تخریب این مکان نگردید. هر دوی این حوادث، در آغازین سال تشکیل دولتهای خاتمی و احمدی نژاد روی داده است. بازیگران و دست اندرکاران در هر دو رویداد یکی می باشند منتهی با این ویژگی خاص که در آبان ماه سال 76 این جماعت تابلوی خاصی نداشته اند اما در دی ماه سال 84 با تابلوی هیات فاطمیون وارد ماجرا شده اند. برآیند نهایی هر دو غائله و در حقیقت نوک تیز حملات به سمت مرجعیت معظم تقلید نشانه رفته است چه در حادثه حسینیه شهدا که شخص منتظری به عنوان یک مرجع مورد تهدید مستقیم قرار گرفته است و چه در حادثه عید غدیر پارسال که بناحق برخی از مراجع معظم تقلید به عنوان بانیان آن قلمداد گردیدند و این در حالی روی داده است که گروههای درگیر در این دو واقعه بنام دفاع از مرجعیت معظم شیعه و ساحت تشیع، غائله آفرینی کردند ولیکن نکته ی ظریف و عجیب این قضایا این است که این گروهها بدست خود باعث تضعیف مرجعیت شیعه آنهم در حوالی دو رویداد بزرگ شیعه ( 13 رجب و عید غدیر) شده اند. شاهد این ادعا، موج تخریب و اهانت گسترده ای است که در نوشته های اهل طریقت نسبت به مرجعیت معظم تقلید بعد از این حادثه روی داده است که البته در نوع خود بی سابقه است و نشان از دقیق بودن اهداف بانیان این طرح در رسیدن به مقاصد خود بوده است(انشا الله در فرصت آتی در مورد عوامل تضعیف مرجعیت شیعه در زمان حاضر، بیشتر خواهم نوشت). اما نوع برخورد دولتها علیرغم مشابه بودن این دو موضوع، بسیار متفاوت بوده است. در دولت خاتمی سریعا با طرح موضوع در شورای عالی امنیت ملی، غائله منتظری خاتمه یافت و مسببان قضیه در رسیدن به اهداف خود ناکام ماندند و شاید یکی از دلایل عدم تخریب حسینیه شهدا برغم تلاشهای فراوان گروههای اجیر شده در این موضوع نیز، همین موضع گیری سریع دولت خاتمی می باشد. اما در دولت احمدی نژاد به علت کم تجربه بودن تیم همراه دولت و یا دلایل ناگفته ی دیگر، موضوع تصرف حسینیه اهل طریقت با تاخیر زمانی قابل توجه تنها منجر به صدور یک گزارش آنهم از سوی شورای امنیت کشور و نه شورایعالی امنیت ملی شد که نه تنها هیچگونه بار اجرایی نداشت بلکه هیچ نکته برجسته ای نیز در آن به چشم نمی خورد و سرانجام مکان حسینیه به همراه چندباب مغازه و خانه های اطراف تخریب گردید. عدم موضع گیری قاطع دولت در این زمینه باعث ادامه برخورد با اهل طریقت در شهرهای دیگر شده است که نشان از حاکم بودن تفکر بانیان این طرح در یک تشکیلات سراسری است که هرگاه اراده کنند، می توانند بدون واهمه و با گذشتن از تمامی متغیرهای امنیت عمومی و با به خطر انداختن امنیت ملی، افکار عمومی را تحت تاثیر ترکتازیهای خود قرار داده و آرامش جامعه را بهم بزنند. ذکر این نکته ضروری است که دایره این برخوردها تنها محدود به اهل طریقت نیست و سایر گروههای با عملکرد متمایز، همچون گروههای مهدویت گرا ( جریان حسن ابطحی و حسین کاظمینی ) نیز از ترکش این حملات البته در انواع دیگر آن در امان نمانده اند که البته شرح آن در نوشته های پیشین به تفصیل بیان شده است. با این تفاسیر، سوال بسیار مهم و اساسی در این موضوع این است که مقصد نهایی طراحان این حرکات، کجا می باشد؟ و یا صریح تر اینکه کدام دیوارها هستند که هنوز صدای گفتن به درها را نشنیده اند!
+ نوشته شده در سه شنبه 26 دی1385ساعت 7  توسط سلمان عادلی
|