تبليغاتX
وبلاگ تحلیلی سیاسی قم

  

آب قم تا سال 88 شیرین می شود!!!

 وقتی در هشتم بهمن ماه 83 ، خط لوله 1200 ميليمتري انتقال آب قم از سد پانزده خرداد كه بيش از 60 درصد آب مصرفي مردم را به قم منتقل مي كند دچار سانحه شد و شکست ، آنگاه خیلی بیشتر به عمق فاجعه  اجرای طرحهای بدون ارزیابی فنی و کارشناسی دقیق که طی این سالها ، گریبانگیر مردم قم شده است ، پی بردم. جالبتر اینکه مسئول مربوطه در ان زمان مشکل را نبود نقشه دقيقي از اين خط لوله اعلام کرده ( فکر نکنید این خط لوله همانند خطوط سراسری لوله گاز در رنج 1000 کیلومتر به بالاست ، نخیر ! تنها 75 کیلومتر طول داشته و برخلاف لوله گاز ، روی سطح زمین قرار گرفته است )و با افتخار به همشهریان خود اعلان می دارد که تنها پس از 12 ساعت از وقوع چنین حادثه ای مطلع شده است و ...

مطالعات آب شهر قم از سال 1330 توسط يك گروه از مهندسين مشاور فرانسوي و ايراني آغاز شد. براي تامين آب شهر مسير رودخانه قم رود براي حفر چاه‌هاي نيمه عميق انتخاب شد. براي اين منظور 4 حلقه چاه در مسير اين رودخانه حفر و با نصب 83 كيلومتر لوله چدني و 2همزن بتني هوايي هريك به ظرفيت 2000 متر مكعب تا سال 1343 استخوان بندي اوليه شبكه آب شهري قم ايجاد شد و به دنبال آن دايره آبياري در شهرداري قم شكل گرفت. به تدريج با افزايش جمعيت، تعداد چاه‌هاي حفر شده به 34 حلقه در مسير همين رودخانه و حومه شهر افزايش يافت. در سال 1345 سازمان آب قم تحت نظر وزارت كشور تاسيس شد. در سال 1356 با توجه به كيفيت آب موجود، مطالعات انتقال آب از دشت علي‌آباد آغاز شد و سرانجام در سال 1359 ، يازده حلقه چاه عميق در اين دشت حفر شد كه با احداث 65 كيلومتر خط انتقال و ايستگاه پمپاژ شكوهيه و منابع ذخيره، براي اولين بار در سال 1362 آب نسبتا شيرين به قم انتقال يافت.ولی با گسترش شهر قم و افزایش ناگهانی جمعیت آن ، استفاده از اب شیرین علی اباد  دیرزمانی  بطول نینجامید و دوباره کیفیت آب قم به وضعیت سابق خود بازگشت ،  زیرا  حجم آب علی آباد همانطور که امروز شاهد ان هستیم ، هرگز جوابگوی مصرف روزافزون قم نمی توانست باشد، بنابراین در همان زمان ، ایده طرح ساخت سد پانزده خرداد ، رقم خورد.

مردم قم در سال 73 همزمان با افتتاح سد 15 خرداد منتظر بودند تا ثمره تنها دستور عمرانی مستقیم حضرت امام در طول حیات خویش خطاب به کارگزاران نظام را با شیرین  شدن کام خود ،  مزه نمایند ، اما آنچه که از این محصول باقی مانده ، جز ایجاد یک گردشگاه تفریحی رایگان برای اهالی دلیجان و پرآب شدن چاههای پایین دست بواسطه نفوذ بیش از حد آب در بازوی چپ سد ، قابل توصیف نیست.بگذریم از اینکه  سرانه مصرف آب بازاى هر نفر در قم در حدود 162 لیتر در شبانه روز می باشد که كل آب مورد نیاز بهداشتى در پیك مصرف قم مطابق آمار شركت آب و فاضلاب قم که اکنون به دهمین شركت سهامي ‌منطقه‌اي آب در سطح کشور ارتقا یافته است ،  3300  لیتر در ثانیه می باشد  که در حدود 2100 لیتر از این مقدار (در ثانیه ) توسط  لوله 75 کیلومتری از سد پانزده خرداد تامین می شود که در برابر دبی متوسط مجموعه چاههای اب داخل قم ، علی اباد و جعفریه ، رقم بسیار بزرگی است و از این منظر سد 15 خرداد موهبتی برای قم می باشد.

آمار تاسف بر انگیز دیگر ، حکایت از فرسوده بودن  حدود 355 کیلومتر از شبکه توزیع اب در داخل شهر  قم با عمر متوسط 25 تا 30  سال است که باعث هدر رفتن  20 درصد از ذخیره اب در این شبکه شده است. بنابراین می توان به این نکته اذعان کرد که مشکل آب قم ، تنها شور بودن آن نیست ، بلکه معضلات پیچیده و بغرنج دیگری نیز در این زمینه وجود دارد که تحت الشعاع بی کیفیت بودن اب قرار گرفته است.

نکته مهم دیگر که این روزها حول و حوش آن ، مانور تبلیغاتی زیادی صورت می گیرد و البته قبلا نیز در فضاهای انتخاباتی به دفعات در عناوین مختلف مورد استفاده تمامی کاندیداها ، اعم از نمایندگان مجلس و حتی اعضای شورای شهر قرار گرفت ، طرح انتقال آب رودخانه دز به قم می باشد. طرحی که برآورد هزینه اولیه  آن در حدود  3500 ميليارد ريال پیش بینی شده بود که اکنون پس از سپری شدن  چندین سال از آغاز طرح و پیشرفت تنها 25 درصد از اجرای کل پروژه ، برای تامین هزینه های آتی آن ، رقمی در حدود 4000 میلیار ریال اعتبار درخواست شده است که طی مصوبه سفر هیات دولت به قم  مبلغ 1000 میلیارد ریال از ان در بودجه 85 دارای ردیف شد .هرچند هنوز از اختصاص این مبلغ با گذشت 4 ماه از آغاز سال خبری نشده است، ولی نکته بسیار عجیبتر اینکه ، به تازگی برای حل مشکل اعتبار این طرح ، پای سرمایه گذار خارجی نیز به وسط کشیده شده است ، یعنی "فاینانس خارجی "

چگونه امکان دارد در این دولت که تمامی هم و غم خود را خدمت به مردم اعلام کرده است و حتی در سفر استانی به قم ،  دائم بر آن نیز تاکید شده است ، امکان تامین 115 میلیون دلار اعتبار از منابع داخلی فرضا  صندوق ذخیره ارزی وجود ندارد؟

چگونه می توان در حدود 2 میلیار دلار از صندوق ذخیره ارزی ؛ تنها بدین دلیل  که فاینانسور خارجی طرف برنده مناقصه توسعه فازهای 15 و 16 پارس جنوبی از اجرای تعهدات خویش سرباز زده ؛ "خاتم بخشی" کرد ، اما از اعطای تنها 5 درصد از این مقدار برای رفع محرومیت از قم ، دریغ کرد ، البته همگی میدانیم که جذب اعتبار از طریق فاینانس خارجی سازوکار مربوط به خود را دارد و بسیار زمانبر است و لیکن  ارائه تسهیلات این چنینی برای قم در حالیکه راههای سهل الوصول دیگری نیز وجود دارد ، دربردارنده هیچ نوع امتیاز خاصی نیست.واقعا اگر برای اجرای یک طرح محلی نیاز به سرمایه گذاری خارجی باشد ، در صحیح بودن دیدگاههای حاکم اقتصادی می بایست شک کرد.

با این تفاسیر و در حالیکه بیت الغزل تمامی نمایندگان قمی ادوار مختلف مجلس ، جذب اعتبار برای شیرین شدن آب قم است که به سرانجام معینی نیز نرسیده است ، آب قم حتی در صورت ارتقا شرکت منطقه ای آن تا سطح وزارت نیز با سازوکار در پیش گرفته شده ، هرگز شیرین نخواهد شد ، زیرا این مشکل ربطی به ساختار سازمانی نهادهای متولی محلی ندارد ، و افزون بر ان از هم اکنون مقاومتهایی از طرف اهالی شهرهای درون مسیر انتقال اب از دز به قم  مشاهده شده که البته در نامه چندی پیش نمایندگان قم نیز بدان اشاره شد و حال در آخر کلام این نکته هنوز محل ابهام است که ایا براستی آب قم تا سال 88 شیرین می شود؟ شاید عدم ذکر دو رقم سمت چپ این عدد ، جواب شفافی برای پاسخ این پرسش باشد!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 تیر1385ساعت 3  توسط سلمان عادلی  | 

 

  • مشهد بر خلاف قم که به مرکز حاکمیت نزدیک است ، محمل و خاستگاه برخی از افکار و عقاید خاص شده است که باندازه فاصله مشهد تا تهران ، با معیارهای حاکم تفاوت دارند.ظهور گروههایی همچون انجمن حجتیه به سرپرستی مرحوم  شیخ محمود حلبی خراسانی   ، گروه مهدویت با هدایت مرحوم میلانی یکی از نوادگان آیت الله میلانی و جریان سیال پیرامون سید حسن ابطحی خراسانی به تنهایی نشان دهنده عمق اختلاف دیدگاههای حاکم بر دو جریان مذهبی مرسوم در مشهد و قم (تهران) است ، هر چند که عده ای این امر را طبیعی شمرده و ناشی از هرمنوتیک تاریخی قیام سید حسنی می دانند.
  • همزمان با اوج گیری فعالیت سید حسن ابطحی در اوایل دهه هفتاد ، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم در اطلاعیه ای نسبت به انتشار بی رویه کتب ایشان اعتراض کردو حتی درباره وجود شخصی بنام ملاآقاجان با آن توصیفات که ایشان بدفعات در کتابهای خود از وی به عنوان استاد سیر وسلوک خویش یاد کرده است ، تشکیک کرده و آن را ساخته و پرداخته خود ایشان قلمداد کرد. پس از این بود که ، موجی از دستگیریها پیرامون افراد فعال در حوزه مهدویت به عمل امد که هدف آن پیدا کردن منشا خارجی این تحرکات بود.در این بین ، سید حسن ابطحی به کلاردشت تبعید شد و از گسترش فعالیتهای وی جلوگیری به عمل آمد،هرچند بعدها خود این محل نیز به عنوان یکی از پایگاههای فعال در زمینه آموزش هوادارنش تبدیل شد.
  • با روی کار امدن دولت خاتمی و انتصاب پسر سیدحسن ابطحی در مقام معاونت حقوقی رییس جمهور ، بار دیگر عرصه فعالیت بر این جماعت باز شد و با استفاده از این فرصت طلایی و رانت حاکمیتی که در اختیار سید حسن ابطحی گذاشته شد ، حوزه عملکرد وی که تنها محدود به مشهد بود، گسترش سراسری یافت  و در شهرهای دیگر بخصوص قم و تهران که تا آن زمان ؛ مخالفان ؛ مانع از فعالیت وی در این شهرها شده بودند ، نسبت به ایجاد دفتر و تشکیلات رسمی اقدام کرد و خود دائما بین مراکزی که تاسیس کرده بود ، در حال رفت و آمد بود. درگذشت شیخ محمود ذاکرتولایی معروف به حلبی خراسانی  متولی انجمن حجتیه در این ایام و خلا اجتماعی سیاسی حاصل از این واقعه در انجمن ،باعث تسریع در قدرت گیری سید حسن ابطحی و بنوعی تداعی کننده جانشینی ایشان برای ادامه راه حلبی بود.امری که نزد هوادارن واقعی انجمن هیچگاه مقبول نیفتاد و لیکن به سبب شخصیت شبه کاریزمای  سید حسن ابطحی موضعی هم در برابر آن نگرفته و البته این گروه از هوادارن انجمن ،راه و رسم خویش را به شیوه ای دیگر در پیش گرفتند. یکی دیگر از وجوه متمایز کننده وی با دیگران، استفاده از بستر اینترنت برای گسترش فعالیتهای آتی خود و تبلیغات پیرامون ان بود تا در صورت هرگونه محدودیت فیزیکی برای فعالیتهایش ، از این بستر برای حفظ ارتباط با طرفدارانش بهره ببرد .این امر حتی باعث شد که علاوه بر خودش ، پسران وی یعنی سید محمد علی و سید محمد تقی و حتی یکی از نوه هایش  ولو بصورت تفننی به اینترنت روی آورند که در این میان وبلاگ نویسی محمدعلی ابطحی حکایت خود را دارد و البته خارج از این مقوله است، زیرا اصولا تفکرات ایشان با عقایدپدرش تعارضات فراوانی دارد. نکته دیگر انتشار مجله خورشید مکه  و استقرار دفتر این مجله در نزدیکی مسجد جمکران توسط علیرضا نعمتی یکی از همراهان قدیمی حسن ابطحی  می باشد که در حقیقت بصورت آشکار تریبون رسانه ای این جریان است .شاید دیدن تراکت زرد خورشید مکه بر روی تک تک دکه های مطبوعاتی سراسر کشور که به نحو عجیبی پس از سالها توسط هیچ عاملی ( شهرداری ، باد و باران و ...) از جای خود تکان نخورده است ، بیانگر پشتکار عجیب حامیان ایشان جهت تبلیغ و آگراندیسمان شخص وی باشد.
  • طرفداران وی نه به عنوان سربازان  امام زمان (عج) ! که عنوانی حساسیت برانگیز است ! بلکه به عنوان سالکین الی الله تحت نظارت و مراقبت استاد معظم ! خویش مراحل سیر و سلوک را  طی می کردند و هرکس که به نحوی ( در خواب یا بیداری ) و بزعم خود به امام عصر (عج)  متصل می شد به عنوان نشانه صحت تعالیم دیده شده ، از آن یادمی شد و دیگر محرومان از این فیض ، با این تفکر که در این کار سستی به خرج دادند ، از سوی ایشان توجیه می شدند.
  • با روی کار آمدن دولت احمدی نژاد ، پیش بینی می شدکه بالاخره این جریان از سوی دولت با محدودیتهایی روبرو شوند ،زیرا از طرفی دیگر حامیان سابق حسن ابطحی  از صحنه قدرت کنار رفته بودند و از سوی دیگر آقای احمدی نژاد ، شعار  اصلی  خود را ، آماده سازی حکومت برای ظهور حضرت اعلام کرده بود. همان نکته ای که حسن ابطحی ، تشکیلات عریض و طویل خود را ، حول آن محور و البته با شعاری دیگر ؛ یعنی آماده سازی تک تک افراد فارغ از نگاه حاکمیتی ؛ گسترش داده بود. هر چند در ابتدا ایشان و طرفدارانش بواسطه عمق ارادتی که شخص رییس جمهور به امام زمان (عج) داشتند ، بارها از ایشان در نشریات و سخنرانیهای خود به نیکی یاد کردند و حتی نشریه خورشید مکه سخنرانی ایشان در سازمان ملل را بواسطه مطرح کردن نام امام عصر (عج) نزد جهانیان به نحو بی سابقه ای پوشش داد ، ولی همگی ناظران بر این امر اتفاق نظر داشتند که این همراهی مقطعی است و بیشتر از انکه از عمق دل وجان باشد ناشی از شرایط جدید و اوضاع حاکم بر آن است و دیر یا زود این افراد از این رویه ای که در پیش گرفته اند ، طرفی نبسته و سرشان به سنگ خواهد خورد.نکته مهم دیگر در این میان ؛ غلبه گفتمان رسمی مهدویت در قالب همایشها و سلسله مباحث آموزشی بر سایر خرده فرهنگهای محلی و مذهبی  است که طی برنامه های خاص صدا و سیما در این زمینه به شدت دنبال می شود.امری که حتی به برگزاری دوره های کارشناسی و کارشناسی ارشد پیرامون مهدویت منجر شده و بزودی همایشی بین المللی تحت عنوان دکترین مهدویت نیز در این راستا برگزار خواهد شد.
  • سرانجام در یکی از روزهای اواخر خرداد 85 ، وی به همراه فرزندش سید محمد تقی و عده ای از مریدانش دستگیر می شوند.البته بواسطه کسالتی که داشتند ابتدا در بیمارستان بستری و پس از مدتی جهت ادامه تحقیقات به قم منتقل می شوند.
  • قم جایی است که بیشترین مخالفتها با وی از اینجا صادر شده است. بنابراین ارجاع پرونده وی به قم نوعی تصفیه حساب سالها هیاهو و تبلیغات بی حد وحصر ایشان در ایام اصلاحات بوده است.یعنی ان زمانی که محافظه کاران و طرفداران سنتی آنها بواسطه پرداختن به جبهه اصلاح طلبان ، از وی و تحرکات ایشان غافل شده و مجال اشتهار بی دغدغه وی را فراهم ساخته بودند ، هر چند حتی در صورت توجه نیز ، از ابزار مناسبی جهت توقف این جریان برخوردار نبودند با این حال وجود این جریان برای محافظه کاران از جهاتی ضروری بود ، زیرا عمده اتهامات انتسابی به محافظه کاران خصوصا شخص مصباح یزدی در دوران اصلاحات، حمایت آنها از انجمن حجتیه بود ، امری که با وجود جریان سید حسن ابطحی و حمایتهای دولتی صورت گرفته از ان در زمان خاتمی ، بیشتر به یک شوخی سیاسی شبیه بود تا واقعیت ، ضمن اینکه هیچ ناظری نمی تواند این واقعیت را کتمان کند که جبهه اصلاح طلبان بواسطه نوع نگاه سکولاریته به حاکمیت ،  در این زمینه اشتراکات فراوانی با انجمن حجتیه دارد و بنوعی ! نیز باعث ترویج عقاید این انجمن در سطح جامعه شده اند ، امری که برغم مخالفت صریح حضرت امام در زمان حیاتشان با این انجمن صورت گرفته و باعث مطرح شدن دوباره این گروه پس از طی سالها انفعال و گوشه گیری شده است .
  • حال که دولت احمدی نژاد از سوی اصلاح طلبان !!! و حتی برخی از خودیها متهم به هواداری از حجتیه ایها و نفوذ دادن آنها در ارکان قدرت است چه امری بهتر و ضروری تر از دستگیری سید حسن ابطحی برای نشان دادن بری بودن دولت ایشان از این اتهام!امری که هیچگاه در زمان دولت اصلاحات صورت نگرفت و البته می توان بازتابهای این حادثه را از حالا پیش بینی کرد.علنی شدن اتحاد نا مرئی اصلاح طلبان با انجمن حجتیه! درجهت تخریب و تضعیف حکومت اسلامی.
+ نوشته شده در  جمعه 16 تیر1385ساعت 3  توسط سلمان عادلی  | 

در قسمت قبل با تاریخچه موسسه آموزشی پژوهشی متعلق به آقای مصباح و همچنین اطرافیان ایشان ، آشنایی مختصری پیدا کردید و اکنون ادامه این نوشتار به واکاوی اشتهار این طیف می پردازد.

اگر موسوی خویینی­ها پس از رد صلاحیت گسترده جناح چپ در انتخابات مجلس سوم شورای اسلامی و آغاز دوره انفعالی جناح چپ ، راهی مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری شد ، خلاصه تلاشهای فکری و تئوریک  وی و همکارانش در این مرکز باعث گردید تا پیروزی اصلاح طلبان در دوم خرداد 76 رقم بخورد و حال ،نسخه محافظه کارانه این مرکز در اواخر دولت دوم هاشمی با ویرایشی جدید از سوی مصباح باز تولید شد. اوج شکوفایی و گسترش میدانی موسسه مصباح در زمانی اتفاق افتاد که مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری در یکی از آخرین مصوبات دولت هاشمی در سال 76 به مجمع تشخیص مصلحت منتقل شد و دوران افول همیشگی خود را آغاز کرد . شکوه و عظمت علمی این مرکز حتی با احیای دوباره آن در دولت اول خاتمی و تحت عنوان مرکز بررسی های استراتژیک نهاد ریاست جمهوری هرگز به جای سابق خود بازنگشت .

اگر در مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری دوره موسوی خویینی­ها ، تحلیل گران برجسته ای همچون سعید حجاریان ، عباس عبدی ، هاشم آغاجری ، علیرضا علوی تبار ، عماد افروغ ، محمدرضا تاجیک و ... مشغول بکار شدند و طیف نخبه و فرهیخته جامعه را جهت برآورد اهداف آتی جناح خود نشانه گیری کردند ، شخص مصباح از شاگردان گمنامی همچون محسن غرویان ، نبویان ، ملکیان ، مرتضی آقا تهرانی ، محمدناصر سقای بی ریا، سید احمد رهنما و ...  بهره برد و البته مخاطبین شاگردان مصباح ، نه از طیف ممتاز و نخبه ایرانی بلکه از قشرهای توده وار ملت انتخاب شدند.جالبتر اینکه به همان علت که عماد افروغ از جمع همکاران خود در مرکز تحقیقات فاصله گرفت و ردای استقلال فکری بر تن خود کرد ، یکی از شاگردان مصباح نیز بنام مصطفی ملکیان از این جماعت به سبب برخی از افکار نادرست انها دروی گزید. اشتباه اول در توسعه نفوذ  آقای  مصباح ، در دولت هاشمی  روی داد ، زیرا همانطور که در بخش پیش خواندید ، مجوز موسسه تحت هدایت ایشان از سوی شورایعالی انقلاب فرهنگی که زیر نظر اقای هاشمی فعالیت می کرد ، صادر شده بود و امضای اقای رفسنجانی نیز پای آن به یادگار گذاشته شده بود. اینکه هاشمی رفسنجانی حساسیت ویژه ای نسبت به شکل گیری موسسه آموزشی جناب آقای مصباح نشان نداده است ، کمی دارای ابهام است.  شاید ایشان هیچگاه به ذهنشان خطور نمی کرد که آقای مصباح درست یک دهه پس از این امضای یادگاری ! هماورد او در جبهه متلاطم انتخابات خبرگان چهارم  شود.البته از این جهت نمی توان بر اقای هاشمی خرده گرفت ، زیرا اقای مصباح در آن زمان هرگز پای خود را از مباحث اخلاقی و فلسفی بیرون نگذاشته بود و هنوز به توصیه استاد بزرگوار خود یعنی حضرت آقای بهجت جهت برگزاری جلسات اخلاقی برای عموم جامعه پایبند نشان می داد. اما اشتباه دوم نیز از طرف جبهه اصلاح طلبان روی داد و آن غفلت جدی این جبهه از فعالیتهای طیف مصباح بود .البته جبهه راست سنتی مدتها پس از ضربه دوم خرداد در کمای ناقص بسر می برد و انتخابات شوراهای دوره اول  و مجلس ششم نیز عمق بیشتری به این بی هوشی بخشید ولیکن اشتباه استراتژیسنهای دوم خردادی یعنی همان خزندگان به گوشه مرکز تحقیقات ریاست جمهوری سابق ! این بود که تنها درون اتاق CCU جبهه محافظه کاران و یا بقول خودشان اتاق بحران را زیر نظر داشتند و به بخشهای دیگر هیچ توجهی نشان نمی دادند .هر چند انها از موضع گیریهای گاه و بی گاه آقای مصباح و خط فکری متعلق به ایشان تحت عنوان "انتقام انجمن حجتیه از حضرت امام و خط امامی ها " یاد می کردند و لیکن چگونه امکان دارد که شخصی با سوابق آقای مصباح پس از گذشت سالها دوری از فعالیتهای سیاسی و همچنین هشت سال بعد از رحلت حضرت امام ، تازه به فکر عقده گشایی حوادث مربوط به اوایل دوران دهه شصت افتاده باشد،  ضمن اینکه هنوز وابستگی ایشان به انجمن حجتیه ثابت نشده است و به اشتباه تکتازی ایشان در مورد آن جشن معروف نیمه شعبان ، به اسم هواداری وی از حجتیه ها قلمداد گشته است . نکته دیگر اینکه تکیه کلام ثابت ایشان ، برقراری تمام عیار حکومت اسلامی بود که در قالب جزوه دولت اسلامی و در حمایت از احمدی نژاد در طی تبلیغات انتخابات نهم ریاست جمهوری در اختیار همگان گذاشته شد که البته با اصول اعلام شده انجمن حجتیه مبنی بر طاغوتی بودن هرگونه حکومت قبل از ظهور هیچگونه همخوانی ندارد.

تشریح فعالیت مجدد انجمن حجتیه مجال دیگری می طلبد ولیکن گویا استراتژی آنها پس از درگذشت شیخ محمود حلبی به عنوان موسس انجمن ، دچار تغییرات فراوانی شده است . به عنوان مثال  در دولت فعلی افرادی با سابقه عضویت در انجمن حجتیه حضور دارند که در هنگام گرفتن رای اعتماد نیز برخی از نمایندگان بدین امر معترض بودند و نقطه اوج این مسئله در هنگام رای اعتماد به محمود فرشیدی ؛ وزیر پیشنهادی آموزش و پرورش روی داد. ذکر این نکته خالی از لطف نیست که انجمن حجتیه سالها بدنبال گرفتن کرسی وزارت آموزش و پرورش بود ، زیرا مناسب ترین محل برای بسط تفکرات انجمن ، بستر اماده و مهیای این وزارتخانه است . البته عضو دیگری از هیات دولت که بواسطه انتصابی بودن جایگاه وی گذرش به مجلس نیفتاد ، نیز متهم به هواداری از انجمن حجتیه است : اسفندیار رحیم مشایی ،  رییس سازمان گردشگری و میراث فرهنگی دولت احمدی نژاد  و مبتکر طرح نقشه راه ظهور  در زمان ریاست بر سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران !

ادامه دارد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 تیر1385ساعت 0  توسط سلمان عادلی  | 

I extend my appreciation to my Master, Ayatullâh Mohammad Taqi Mesbah Yazdi for his efforts in building my Islamic knowledge structure and encouraging me to take part in this program. I have benefited fiom several individuals and wish to acknowledge their helpespeciaiiy Mohammad Javad Zarean, Seyed Ahmad Rahnama, Seyed Mohamrnad RezaHejazi, Ali Mesbah, Mahmood Namazi, Abd-Hasan Haghani, Morteza Agha Tehrani. Idns Samawi, Foad Izadi, Dr. Naglii Namakforoosh and Tom Testa.

[Al-Fayd al-Kashani (1598-1680) on self-supervision and self-accounting (Muhammad ibn Murtada al-Fayd al-Kashani, Islam) by Saghaye-Biria, Mohammad Nasser, MA

MCGILL UNIVERSITY (CANADA), 1997, page 3]

 

وقتی شهید بهشتی ، مدرسه حقانی را بواسطه مخالفت غیرمنطقی جمعی از طلاب  با نظریات دکتر شریعتی ترک کرد ، در یکی از آخرین سخنرانیهای خود در جمع طلاب این مدرسه گفت : "مدرسه ای که بخواهد یک مشت انسان لجوج  ، پرخاشگر بی جا و متعصب تربیت کند که نتوانند با ھمه دو کلمه حرف بزنند  چه  ارزشی دارد؟این نوع موضعگیریھا بسیاری از افراد را به یاد چماق ھای تکفیری می اندازد که در تاریخ درباره عصر تفتیش عقاید کلیسا و و قرون وسطی خوانده اند. (دکتر شریعتی جستجوگری در مسیر شدن نوشته شهید دکتر بهشتی ، تھران ، انتشارات  بقعھ،1378)

مخاطب اصلی این سخنان شخصی جز اقای مصباح یزدی نبود، چه اینکه ایشان بواسطه همین تندرویها سرانجام  از مدرسه حقانی رفتند.جالب است ایشان علت رویگردانی خود از مدرسه حقانی را نفوذ تفکرات مارکسیستی با محوریت فداییان خلق عنوان کردند. نکته دیگر اینکه علت اصلی و قدیمی اختلافات ایشان با اقای هاشمی رفسنجانی که به اوایل دهه پنجاه برمی گردد ، نیز بر سر مجاهدین خلق می باشد.

اکثریت ممتازطیف نوگرا و روشنفکر مدرسه حقانی و همفکران آنها شامل افرادی همچون شهید بهشتی ، شهید قدوسی ، شهید مفتح در انفجار دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی! و سایرعملیاتهای تروریستی اول انقلاب که از سوی مزدوران استکبار جهانی صورت می گرفت ، به شهادت رسیدند ولیکن طیف سنتی از این بحبوحه جان سالم بدربرد.بعدها راجع به طیف سنتی مدرسه حقانی بیشتر خواهم نوشت.

اما آقای مصباح یزدی پس از مدرسه حقانی ، راهی موسسه در راه حق شد و چندی نیز در آنجا به فعالیتهای آموزشی و پژوهشی پرداخت و سرانجام با راه اندازی بنیاد فرهنگی باقرالعلوم (ع) ، آموزش حوزویان را از حالت سنتی به سمت آموزش کلاسیک و دانشگاهی رهنمون ساخت .این اتفاق در سال 1366 روی داد و پس از هشت سال مداومت و استمرار این حرکت ، در تاریخ 20 تیر 1374 ، شورای عالی انقلاب فرهنگی  با به رسمیت شناختن موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) به سرپرستی آقای مصباح یزدی ، اعتبار ویژه ای به این موسسه بخشید.درهمان سال طی دیدار رهبرانقلاب از موسسه ، حکم ریاست ایه الله مصباح یزدی تنفیذ شد.بلافاصله پس از رسمیت یافتن موسسه ، عده ای از شاگردان برجسته ایشان با تطبیق مدارک حوزوی خود و گرفتن مدارک معادل دانشگاهی ، برای ادامه تحصیل با استفاده از سهمیه بورسیه شورای عالی انقلاب فرهنگی راهی  دیار غرب شدند و البته تمامی انها از جمله فرزندان خود آقای مصباح  ابتدا در دانشگاه مک گیل مونترال کانادا به عنوان دانشجوی فوق لیسانس مشغول به تحصیل شده وپس از گرفتن مدرک فوق لیسانس ، برای ادامه تحصیل در مقطع دکترا، راهی دیگر مراکز دانشگاهی کانادا و امریکا شدند.

از جمله این افراد ، اقایان مرتضی اقا تهرانی و محمدناصر سقای بی ریا بوده اند که راهی ایلات متحده شدند. آقای آقاتهرانی در دانشکده فلسفه  دانشگاه ایالتی نیویورک مشغول به تحصیل شد و تز دکترای خود را در زمینه تاثیر عرفانی خواجه نصیرالدین طوسی بر روی افکار ابن سینا به پایان رساند . وی در  اثنای تحصیل  امامت جماعت مسجد امام علی (ع) در منطقه بروکینز نیویورک را برعهده گرفت که البته در روزهای جمعه همانند ایران ، نماز جمعه را در آنجا اقامه می کرد.آقای بی ریا راهی تگزاس شد و همانند آقای تهرانی ، امام جمعه تگزاس شد.

متن انگلیسی فوق از صفحات ابتدایی تز فوق لیسانس  جناب آقای محمدناصر سقای بی ریا گرفته شده است. معمولا در چنین صفحاتی ، دانشجو از اساتید راهنما و مشاور و همچنین خانواده خود تقدیر و تشکر می کند ، اما تشکر ویژه ایشان از رهبر معنوی خود یعنی جناب اقای مصباح یزدی و نیز تشکر از  دیگر همفکران همراه خود در مونترال کانادا که جملگی از شاگردان آیه الله مصباح یزدی هستند جلوه دیگری دارد و اوج تعلق خاطر ایشان به مراد خود را نشان می دهد.

برخی از این افراد پس از اتمام تحصیل ، به ایران بازگشتند و در موسسه آقای مصباح شروع به تدریس کردند و برخی دیگر همانند آقای علی مصباح فرزند ارشد آیه الله مصباح یزدی  که تمایل چندانی به بازگشت نداشتند ، علیرغم اتمام تحصیل چند صباحی بیشتر در آنجا ماندگار شدند.این در حالی است که تمامی دانشجویان بورسیه خارج می بایست بلافاصله پس از اتمام تحصیل به داخل کشور برگردند وگرنه وثیقه انها به مورد اجرا گذاشته می شد. اما در مورد بورسیه شدگان موسسه مصباح هیچگونه وثیقه ای از طرف دولت اخذ نشده بود که آنان نگران این مورد باشند.

بهرحال تمامی این شاگردان که اکنون عنوان دکتر را پیش از نام خود به همراه دارند ، با استفاده از فضاهای تبلیغی که در اختیارشان گذاشته شد، شروع به بسط تفکرات و اندیشه های استاد خود نمودند.هسته اصلی این فضا ی تبلیغی سخنرانی پیش از خطبه های اقای مصباح در نماز جمعه های تهران بود که بصورت یک هفته در میان ، خوراک فکری شاگردان را جهت گسترش اندیشه ایشان در لایه های مختلف اجتماعی تامین می کرد. این فضاها گاهی منابر مساجد و تکایا و هیئات مذهبی بودند. گاه دیگر نشستهای سیاسی که اغلب از سوی طیف  مذهبی و تندرو دانشجویان در دانشگاهها برگزار می شد را هدف خود قرار می داد  و در این زمینه  طرحی بنام طرح ولایت اوج فعالیت تبلیغاتی آقای مصباح و اطرافیانش در دانشگاهها قلمداد شد. این روند تا سال 83 ادامه یافت و انتخابات ریاست جمهوری دوره نهم به عنوان موعد برداشت میوه شیرین قدرت پس از سالها مرارت و سختی آقای مصباح و شاگردانش و البته افراد حامی ایشان تلقی شد و تمامی فعالیتهای حول این نقطه متمرکز گردید.

ادامه دارد.....

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 تیر1385ساعت 8  توسط سلمان عادلی  |