تبليغاتX
وبلاگ تحلیلی سیاسی قم

با مروری کلی بر اسامی نامزدهای تایید صلاحیت شده حوزه انتخابیه قم در انتخابات مجلس هشتم، ضمن احترام به این افراد،باید یادآور شد که حداقل  در نگاه اول  هیچ گزینه مطلوب و البته کاری برای احراز نمایندگی قم نمی توان پیدا کرد، حتی اگر در این لیست نمایندگان فعلی و سابق قم و یا دبیرسابق شورایعالی امنیت ملی نیز حضور داشته باشند.البته با پایش ثبت نام اولیه نامزدها، افراد شاخص، توانمند و امتحان پس داده از جناحهای مختلف آماده رقابت در میدان مجلس هشتم شده بودند که نوید انتخابی پرشور و هیجان می داد و حتی مورد تاکید مسئول انتخابات قم نیز قرار گرفته بود،  اما با در نظر گرفتن مراحل مختلف فیلترینگ در هیاتهای اجرایی ونظارت و همچنین شورای نگهبان از مجموع ۹۱ نامزد ثبت نام شده در حوزه انتخابیه قم  تنها ۴۵ نفر واجد شرایط شناخته شدند که این خود به معنی کنار گذاشته شدن ۵۰ درصد از نامزدهای ثبت نامی است که نسبت به میانگین کشوری رقم بسیار بالایی است .البته از یک نکته غامض و نهفته نیز نمی توان براحتی عبور کرد و آن مصادف شدن این رد صلاحیت ها با تغییر حوزه انتخابیه علی لاریجانی از تهران به قم بود. جایی که برادر علی لاریجانی به عنوان یکی از فقهای شورای نگهبان نقش ویژه ای بر عهده دارد!  بهر حال در غیاب نامزدهای شاخص حدس زدن این که چه کسانی از طرف مردم قم به مجلس راه می یابند چندان مشکل نیست! در مطلب پیشین،  دلایل حضور علی لاریجانی در قم تشریح شد، ولی  مزید بر آن، می توان به نکاتی دیگر نیز اشاره کرد. ناظران تحرک اخیر لاریجانی را دوران گذار از هوای تازه۱ به دولت آشتی ملی می دانند. اگر ناطق نوری شش ماه قبل از انتخابات ریاست جمهوری هفتم با حضور در جامعه مدرسین در ان شامگاه آذر سال ۷۵ ، تاییدیه این گروه را در جیب خود گذاشت، همشهری وی یعنی علی لاریجانی دو سال زودتر از انتخابات ریاست جمهوری دهم و در شرایطی مناسب تر این تاییدیه را از آن خود کرده است. البته با ذکر این نکته که وی یک بار این مسیر را با تلخی هر چه تمام نتوانست به پایان برساندو آن در انتخابات ریاست جمهوری نهم بود که در میان ۷ نامزد انتخابات رتبه ای بهتر از عنوان ششم بدست نیاورد و در همین استان قم که مردم با مشارکت ۷۷ درصدی رتبه اول کشور را از ان خود کرده بودند، وی کمتر از ۸ درصد ارای مردم را از آن خود کرد و به رتبه ای بهتر از جایگاه پنجم نتوانست دست یابد. براستی به چه دلیل وی بازی در زمین اندودشده قم را به جغرافیای سیاسی گسترده تهران ترجیح داده است. آیا وی از قم و خصوصا جامعه مدرسین به عنوان یک سکوی پرش برای حرکات بعدی خود نگاه می کند.بهر حال علی لاریجانی باحضور در قم بازی در دو نقش را اغاز کرده است. وی از یک طرف با دلخور نشان دادن خود از تصمیمات جبهه متحد اصولگرایان در تهران سعی در تخطئه انها دارد و از طرف دیگر با نگهداشتن سبد در دست خود و قرار ندادن آن در زمین اصلاح طلبان منتظر فیدبک رفتار غیرخطی مردم در انتخابات است تا در هر حالت چه پیروزی اصولگرایان و چه پیروزی اصلاح طلبان حرکت بعدی خود را با اطمینان  از راه یافتن به مجلس از حوزه قم از هم اکنون طراحی کند.البته با ذکر این نکته که از مجموع ۶۵۰ هزار واجد شرایط در قم شاید اندکی بیشتر از یکصد هزار رای را بخود اختصاص دهد که قطعا آمار کمی است. بازی دیگری بصورت سه ضلعی قالیباف - رضایی - لاریجانی نیز در میان اصولگرایان جدابافته  از دولت بصورت پنهان در جریان است که با کنار گذاشتن رضایی از ان، موازنه قدرت قالیباف و لاریجانی تنها در نقطه ای بهم می خورد که یکی از این دو ضلع زودتر به بدنه اصلاح طلبان متصل شود.البته قالیباف یکبار بصورت جوش ناقص به این جریان متصل شد و ان درست در زمانی بود که خسته از بازی اصولگرایان در انتخابات ریاست جمهوری نهم، در دور دوم انتخابات به آغوش هاشمی رفت. هر چند که این اتصال بسیار زود ولو در ظاهر از هم گسیخته نشان داده شد ولیکن گویا تماسها همچنان برقرار است و باقی ماندن محسن هاشمی در شرکت مترو دلیلی بر این ادعاست و البته از این نکته نیز نباید غافل شد که قالیباف در ذهن خود رویداد انتخاب خاتمی در دوم خرداد ۷۶ را که با نقش انکارناپذیر کارگزاران عملی شد، در انتخابات بعدی تکرار پذیرمی داند. بازی دومینویی که علی لاریجانی اغاز کرده در هر حال او را برنده نشان می دهد و البته بازنده ای نیز  در  این میان وجود دارد که بیشتر افرادی هستند که او را به عنوان نماینده خود انتخاب نموده اند.براستی لاریجانی به چه دلیل در اجاق جامعه مدرسین دمیده است! آیا او قصد پختن آش آشتی ملی را دارد و بدنبال فراهم کردن نخود ان از میان اصولگرایان منتقد دولت و یا حتی جریان اصلاح طلبی است.برای پاسخ به این سوال باید تاریخ را ورق زد. چرا که  تاریخ خود بهترین جواب برای این پرسش است.اینکه نامزدهای معرفی شده توسط جامعه مدرسین تاکنون با استفاده از ظرفیت سیاسی جامعه مدرسین بلافاصله پس از رای اوردن در انتخابات از این جامعه رویگردان می شوند نکته تازه ای نیست. از مرحوم  آذری قمی و طه هاشمی تا این اواخر میرمحمدی و بنایی این داستان درازا دارد. اگر جبهه متحد اصولگرایان بدنبال گرفتن تعهد از اعضای خود و نوشتن میثاق نامه است جامعه مدرسین هیچ سازوکاری برای هدایت و نظارت کلان بر روی اعمال نامزدهای معرفی شده از سوی خود ندارد و البته این امر بر مردم مشتبه می شود که این گروه تنها خود را موظف به معرفی نامزد می داند و نه بیشتر ! و البته مسئولیت هر گونه سوء استفاده از اعتماد مردم به جامعه مدرسین گویا بر عهده هیچکس نیست! به عنوان مثال هنوز خاطره ی  طه هاشمی طغرالجردی به عنوان نامزد جامعه مدرسین برای نمایندگی مردم قم که بعد از رای اوردن در انتخابات مجلس پنجم  در دامن کارگزاران سازندگی سقوطی  ازاد داشت از یاد نرفته است. اعتماد به میرمحمدی که با فشار پدر خود که اتفاقا عضو جامعه مدرسین هم می باشد در لیست این جامعه برای انتخابات مجلس هفتم قرار گرفته بود و البته خود را وقف مردم قم وشامل عنایت حضرت معصومه (س) می دانست با راه اندازی ائتلاف فراگیر اصولگرایان و نامزدی از تهران در این انتخابات خیلی زود رنگ باخت. نکته بسیار مهم و مشترک در بین این نامزدها عدم تعامل سیاسی مناسب این افراد با گروهها و جریانها بدون وابسته شدن به این جریانهاست که خود حکایت از ضعف مفرط این افراد در برقراری ارتباط مناسب با نهادها و گروهها و نداشتن شاخصه ها و ضابطه های مناسب برای نمایندگی مجلس است. فرضا علی بنایی  در مجلس هفتم بیشتر از اینکه مدافع موکلین خود از قم باشد سنگ هاشمی و اطرافیانش را مدام به سینه می زد و یا تعامل آشتیانی با جامعه روحانیت مبارز در نوع خود قابل تامل است و البته تا بدانجا پیش رفت که ایشان قصد نامزدی از تهران داشتند. روی آوردن به علی لاریجانی نیز که خود جریان ساز است حکایت افتادن از آن طرف پشت بام است و با این استدلال از هم اکنون می توان آزمایش چتر نجات را در کوههای لاریجان پیش بینی نمود!  

پ.ن:

۱- هوای تازه عنوان شعار انتخاباتی لاریجانی در انتخابات ریاست جمهوری نهم بود

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 اسفند1386ساعت 19  توسط سلمان عادلی  | 

شاید در نگاه اول نامزدی علی لاریجانی از قم، یک اتفاق ساده به نظر آید، که دلیل   آن نیز عدم اجماع اصولگرایان در تهران ! بر سر مسایلی چون سرلیست بودن حدادعادل یا لاریجانی و یا جنجال بر سر میزان سهم  هر یک از گروههای جناح راست در لیست جبهه متحد اصولگرایان باشد، ولیکن با دنبال گیری رویدادهایی که در این چند ماه اخیر، لاریجانی  محور اصلی آنها بوده است، از همین حالا می توان از پروژه بلند مدت عده ای از اصولگرایان غیرهمفکر با جریان حاکم  برای فتح دولت دهم  رونمایی کرد.البته این پروژه قبلا توسط محمدباقر قالیباف کلید خورده بود و با استعفای علی لاریجانی از دبیری شورایعالی امنیت ملی و نامزدی وی در انتخابات مجلس هشتم، فاز میانی آن با هدف کسب اکثریت مجلس هشتم  توسط این گروه و در نهایت گرفتن کرسی ریاست مجلس از افراد هوادار دولت وارد مرحله جدی خود شده است.سفرهای گاه و بی گاه چند روز اخیر لاریجانی به قم بیشتر از اینکه با هدف کسب نظرات گروههای مرجع دینی همچون مراجع معظم تقلید و یا جامعه مدرسین صورت گرفته باشد، ناشی از اراده  وی به عنوان یک روحانی زاده برای آگراندیسمان مسئله دوری گزینی دولت نهم از روحانیت و بالاخص جامعه مدرسین است که البته با توجه به موضعگیری اعضای رایحه خوش خدمت نسبت به حضور دو عضو جامعه روحانیت مبارز تهران در لیست جبهه متحد اصولگرایان تهران، این فرآیند بصورت خودکار در حال کامل شدن است. اکنون لاریجانی با اطمینان از پشتوانه حوزه علمیه قم، روند همگرایی با تکنوکراتهای جبهه اصولگرایان که حول محسن رضایی و قالیباف منسجم شده اند را شدت می بخشد و در تسهیم قدرت با اصولگرایان تحول خواه، دست بالا را از پیش گزینش نموده است. امری که می تواند  برای عدم تاثیرگذاری انتخاب وی از قم در مقایسه با تهران و البته با تعداد آرایی به مراتب کمتر پوشش مناسبی باشد و  ریسک عدم انتخاب احتمالی وی نسبت به تهران را به میزان زیادی کاهش دهد، زیرا مردم قم، فرد شاخصی را در این پست از ابتدای انقلاب تاکنون مشاهده نکرده اند و از هم اکنون ایشان به عنوان یکی از نمایندگان مجلس هشتم از قم مطرح می شود. البته انتخاب وی از سوی جامعه مدرسین در قم، افزایش مقبولیت سیاسی جامعه مدرسین را بدنبال خواهد داشت، زیرا سابقه ذهنی مردم قم نسبت به نامزدهای معرفی شده از سوی جامعه مدرسین چندان مثبت نیست، که البته دلیل آن معرفی نامزدهای بسیار ضعیف از سوی جامعه مدرسین در ادوار گذشته مجلس بوده است که البته گویا  در این دوره نیز تکرار شده است. با این حال رانت قرار گرفتن نامزدهای جامعه مدرسین در کنار لاریجانی، تضمینی برای انتخاب آنان در مجلس خواهد شد ولو اینکه ایشان ، عملکرد بسیار ضعیف و غیرقابل قبول نیز در مجلس هفتم داشته باشند. و البته  در آخر کلام ذکر این  نکته ضروری است  که علی لاریجانی شاید چند صباحی بیشتر، درست تا آغاز تشکیل دولت دهم  وکیل مردم قم  باقی نماند...   

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 بهمن1386ساعت 16  توسط سلمان عادلی  | 

بالاخره خبر قابل پیش بینی این روزهای قم به وقوع پیوست. آیه الله علی اکبر فیض آنی معروف به مشکینی دار فانی را وداع گفت و مردم قم دیگر از محضر ایشان به خصوص در نمازجمعه های قم فیض نخواهند برد. هر چند ایشان با حکم حضرت امام (ره) و رهبری به مدت طولانی امامت جمعه شهر قم را به عهده داشته اند، اما در طی این دوران بسیار طولانی، خطبه های ایشان در نمازجمعه همواره گویای اراده راستین و محکم  ایشان در دفاع از نظام  و ارزشهای آن بود، هر چند که برخی صحبتهای خاص ایشان بخصوص در مورد شرایط  نمایندگان انتخابی مجلس هفتم  و یا نظارت شورای نگهبان،  با کمی سوء تعبیر مواجه شد ولیکن زندگی سیاسی آرام ایشان حتی در حساسترین لحظات آن که همانا انتخاب رهبر جدید برای نظام بوده است؛ هیچگاه اسیر فراز و نشیبهای جریانات سیاسی نشد و البته در این میان، همراه داشتن فرزندی مخالف، که مروج افکار سوسیالیستی نیز هست، خلل عمده ای در اراده وی بوجود نیاورد.با این حال گذشته از خلایی که در اثر فقدان ایشان در صحنه سیاسی کشور بخصوص قم بوجود می آید، یافتن جایگزینی مناسب که البته قادر به پر کردن این جایگاه باشد، اندکی مشکل می باشد و البته این امر زمانی حایز اهمیت می باشد که یار همیشه همراه و جانشین اقای مشکینی در نماز جمعه و مجلس خبرگان  یعنی  ایه الله امینی پس از 22 سال حضور در سه دوره این مجلس، از حضور در دروه­ی چهارم آن انصراف داده است، که البته اگر ایشان همچنان به حضور خود ادامه می­داد، قطعا به عنوان یکی از گزینه های اصلی تصدی این منصب قلمداد می شد.از میان گزینه های مطرح دیگر تنها می توان بر روی نام دو نفر تاکید کرد.آیه الله هاشمی رفسنجانی و ایه الله یزدی که به ترتیب؛ نواب اول و دوم رییس مجلس فعلی خبرگان هستند. شاید در ظاهر امر و بنا بر قواعد مرسوم نایب رییس اول جای رییس را بگیرد، اما این نکته را نیز از نظر نباید دور داشت که شخص هاشمی، هیچ رغبتی برای کسب این منصب برغم فراهم بودن شرایط از خود بروز نداده است و البته این مورد از ویژگیهای خاص ایشان است که تا دقیقه نود، قصد و اراده خود را از دید عموم پنهان می دارد، همانند حضور در انتخابات اخیر ریاست جمهوری که موید این مطلب می باشد.اما مهمتر از داشتن انگیزه برای تصدی این مسئولیت مهم در نظام، حفظ جایگاه سنتی این مجلس و در حقیقت تداوم آن در ساختار و شاکله فعلی است که بر ماندگاری حوزه مسئولیت این مجلس در جغرافیای سیاسی قم  و نه تهران دلالت دارد، همانگونه که دبیرخانه مجلس خبرگان رهبری از ابتدای تاسیس در قم مستقر بوده است  و البته در این صورت از هم اکنون می توان ایه الله یزدی را با داشتن سوابق مهم اجرایی در نظام همچون ؛ ریاست بر قوه قضاییه و عضویت در شورای نگهبان به عنوان یکی از گزینه های قابل طرح برای ریاست اتی مجلس خبرگان رهبری در نظر گرفت. هر چند در این تحلیل از یک عالم یزدی دیگر که در قم ساکن بوده و اتفاقا عضو مجلس خبرگان رهبری نیز هست، حرفی به میان نیامد ولیکن هیچ دلیل واضحی بر ارتقاء ناگهانی مقبولیت ایشان نزد اعاظم حوزه تا حد در اختیار گرفتن این مسئولیت، نمی توان ارائه کرد، زیرا اجلاس موسمی و نه فوق العاده  مجلس خبرگان رهبری، ماه اینده یعنی شهریورماه و به احتمال بسیار فراوان در قم برگزار خواهد شد (برگزاری آن در تهران یا مشهد نیز مسبوق به سابقه است) و البته این بازه زمانی برای نظریه پردازان حکومت اسلامی که برای پیاده سازی اهداف مورد نظر خود، با نشانه گیری مجلس خبرگان به قصد تغییر برخی  از سازوکارهای نهادینه  شده ی نظام، اهداف بلندی را در سر می پرورانند و در انتخابات اخیر این مجلس نیز با تابلوی نخبگان حوزه و دانشگاه شکست سنگینی متحمل شدند، حقیقتا فرصت اندکی است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 مرداد1386ساعت 20  توسط سلمان عادلی  | 

روانبخش از قم رفت

خبر خیلی کوتاه و مختصر بود. قاسم روانبخش، دبیر سیاسی هفته نامه جنجالی پرتو سخن، عضو اصلی شورای اسلامی دوره دوم و سوم شهر قم، سخنگوی اتتلاف تازه تاسیس  نخبگان حوزه و دانشگاه، بار صدیق و همکار نزدیک مصباح یزدی در موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره)، برای فاصله گرفتن از قاعده هرم و رسیدن به نزدیکی­های راس آن، با ترک مسند به اصطلاح خدمتگزاری مردم در شورای شهر قم، راه سازه­ی خضرایی هرم­گون قدرت را در پیش خواهد گرفت و این مهم در حالی اتفاق می افتد که مرتضی آقاتهرانی، استاد اخلاق هیات دولت، نامزد تایید نشده انتخابات خبرگان چهارم و یکی دیگر از نزدیکان مصباح، با فریاد خدمت­طلبی دولت و حامیان آن از چارسوی ایران، از زرند کرمان تا مشهد، گوش فلک را پر کرده است و البته چه زود این حنا بی رنگ شد. هر چند برای اهل قم، رفتن این طلبه میبدی که اکنون در استانه 50 سالگی قرار دارد، خوش یمن می باشد  ولی ترک­تازی­های او در بسیاری از موارد همچون ماجرای پرحادثه سخنرانی اقای هاشمی در 15 خرداد،  یادآور اوقاتی تلخ می باشد، ضمن اینکه جلوگیری از سخنرانی عبدالکریم سروش در قم، یکی دیگر از برگ­های نه چندان روشن در سیاهه­ی وی می باشد. البته روانبخش پیش از اینها می بایست این عرصه را ترک می کرد و آن لحظه درست در زمانی بود که لیست حامیان دولت در قم با شکست سنگینی مواجه شد و این موضوع باعث شد تا وی و همراهانش در شورای شهر سوم در اقلیت محض قرار گیرند. با این حال رفتن ایشان از قم به هر عنوان ( تصدی معاونت استانداری یزد یا حضور در انتخابات مجلس هشتم) باعث بازگشت آرامش نسبی به فضای سیاسی داخلی قم می باشد، هر چند با باقی ماندن ایشان در جایگاه سردبیری هفته نامه پرتو سخن و سخنگویی ستاد نخبگان حوزه و دانشگاه، پیش­بینی آینده­ای مطمئن و آرام، بسیار زود هنگام است. علیرغم این موضوع،  فضای سیاسی این روزهای استان یزد  نیز بواسطه تبعات ناشی از  کنار گذاشتن استاندار فعلی، چندان ارام نیست و البته از هم اکنون، گمانه زنی های مختلفی راجع به  تبعات حضور روانبخش در یزد و تعویض فضای بازی از قم به یزد انجام می گیرد. بر این نکته، مطلبی دیگر نیز باید افزود و آن ناارامی چند روز اخیر مردم دو شهر میبد و اردکان بواسطه شایعه انتشار نقشه حریم این دو شهر است. هر چند این زخم کهنه  بطور متناوب و البته در حوالی انتخابات، سرباز می کند و البته با تکذیب شایعات از سوی مقامات دوباره بسته می شود ولیکن مناقشه­ی روانبخش این طلبه­ی تندرو میبدی با خاتمی به عنوان یک طلبه­ی میانه­روی اردکانی که از سال ۸۲ و با انتشار مرموزانه ی کتاب "بازخوانی پرونده یک رئیس جمهور، نگاهی به کارنامه سیدابوالحسن بنی صدر" از سوی وی اغاز شده است، سالهاست که ادامه دارد و همانند جنگ زرگری دیرین مردمان این دو شهر، گویا این دعوا نیز هیچگاه پایان نمی­پذیرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 تیر1386ساعت 21  توسط سلمان عادلی  | 

اصولا تاریخ نگاری به معنای خاص آن که شامل تحلیل رویدادها و وقایع است، در مملکت ما بسیار تحت تاثیر جریانات سیاسی روز قرار دارد و بسیار بجاست که تاریخ نویسان، خط سیر زمان را همیشه در نظر داشته باشند. به عنوان مثال، این روزها می توان از وقایع کودتای سوم اسفند رضاخان مطالب زیادی نوشت، که البته دقت فراوانی نیز به همراه خواهد داشت اما در مورد ملی شدن نهضت نفت بدلیل اصطکاک بخشی از افکار سیاسی آن روز (جبهه ملی) با جریانهای سیاسی معاصر و طی نشدن فاز میرایی آن بسیار زود است که مطلب دقیقی انگاشته شود. حال با این مقدمه به سراغ مبحث اصلی می رویم. امروز وارد سومین سال از واقعه­ی سوم تیر می شویم و البته با توجه به مقدمه­ی مذکور بسیار زود است که اکنون به چرایی این ماجرا بپردازیم. اما حداقل می توانیم از یک زاویه­ی خاص، روزنه ای هر چند کوچک به این واقعه باز کنیم.

شاید باورتان نشود اما، سوم تیر همان دوم خرداد است، منتهی با فاصله یکماه و یک روز بیشتر.این فاصله­ی نمادین را دولت خاتمی خود ایجاد کرد و جریانات رقیب خاتمی همچون محافظه کاران هیچ نقشی در این زمینه نداشته و ندارند.

رشد بسیار سریع و نفوذ بیش از حد  نخبگان در ارکان اجرایی در دولت اول و دوم خاتمی موجب فاصله گیری دولت با جامعه شد. هر چند دولت خاتمی بهره­های فراوانی از تمرکز نخبگان و استقرار آنها در منافذ حساس فکری گرفت ولیکن در عوض، اعتماد خیل کثیری از عامه­ی مردم را از دست داد. این همان پاشنه­ی آشیلی است که حامیان احمدی نژاد با استفاده­ی بسیار مناسب  از آن، برغم انگ­های پوپولیستی، پیروز میدان تیر شدند و البته اکنون فاز معکوس این فرآیند در حال اتفاق است.فاصله­ی بیش از حد دولت احمدی نژاد با نخبگان جامعه بی شک پاشنه­ی آشیل بروزشده­ی است که در انتخابات شوراهای سوم، بر روی کلید هشدار آن اندکی فشار آمد و البته در انتخابات مجلس هشتم، صدای زنگ آن نیز بگوش خواهد رسید.حال هر چقدر مشاور رسانه­ای ایشان از کودتای سهمگین رسانه­ها بگوید و یا سردار فرهنگی ایشان، از تنها بودن دولت در عرصه اطلاع­رسانی خدمات ویژه­ی آن، گوش فلک را پر کند ولی تاریخ را مجالی نیست جز بازیابی خود و البته این تاریخ است که تاریخ می سازد....

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 تیر1386ساعت 19  توسط سلمان عادلی  |